پارت پانزده :
باد سردتر شد و بیشتر خودمو بغل کردم. معدهم تقریبا داشت آهنگ لری میزد از شدتِ قاروقور. همش میترسیدم ، احساس میکردم یکی از پشت میاد میگیرتم ، یا یه حیون از جنگل درمیاد و پاچمو میگیره.
هرچی که میشد ، بهتر از رو در رو شدنِ دوباره با اون پسرهی پفیوز بود. حالا که اینطوریه اصلا چشمهاش قشنگ نبودن ، حتی خطِ وسط ابروش بشدت زشتش کرده بود. تتوهاش که خز بودن ، قدشم که نردبون. ول
مطالعهی این پارت حدودا ۲۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لیام
0یه کتاب قدیمی که مال بابابزرگ خدا بیامرزم بود فهمید جن عاشق هست جن خدا پرست فرق شیطان با جن دنیای موازی جن و انسان پری ها و اینا دیگه برام شبیه یه کار روز مره شده و ازش نمی ترسم اسم کتاب جن ها بود هر جایی گذشتم ازش پیدا نشد .
۲ ماه پیشلیام
0جیغ کشیدم فحش دادم تا اینکه نا پدید شد و تماس وصل شد ولی به جای صدای عمم صدای وحشت ناک مردی که پر از خراش بود قطع وصل میشد مواجه شدم خلاصه یه روز تصمیم گرفتم دیه نترسم هر شب وقتی میخوابم توی خوابم هستن گاهی وقتا هم چیزای عجیبی میبینم تصمیم گرفتم برم راجبش مطالعه کنم ببینم با چی طرفم بعد از خوندن ی
۲ ماه پیشلیام
0با یه لباس سفید بلند و قل و زنجیر به دستش و صدای وحشت ناک گریه کردنش و اشک هاش رو نشونم میداد خیلی ترسیده بودم بعد یهو خندید یه شبم خونه تنها بودم از ته راه رو دیدم داره میاد سمتم و یهو بخواری با اون همه شعله خاموش شد خواستم قبل از اینکه برسه زنگ بزنم به عمم ولی گوشی بوق نمی خورد خیلی بد بود
۲ ماه پیشلیام
0بازم بنفش بود دیگه گفتم ولش کن لابد اشتباه شده تا اینکه عموم که خیلی وقت پیش مرده بود و یکی دیگه از فامیلامون هر شب میومد توی خوابم و منو به یه شکلی به قتل میرسوندن بعد دقیقا همون روش ها در واقعیت روی اطرافیانم اتفاق می افتاد خلاصه به اسم جن گیر و دعا فک کردم تموم شده تا دوباره اومدن خوابم با یه
۲ ماه پیشلیام
0با موهای فرفری صورت گنده چشمای مث قورباغه داره بهش نگا میکنه عمم سکته رو میرنه دستگیره در رو باز میکنه و به زور میره بیرون جن گیری انجام میدن توی خونه و فکر میکنن دیگه خبری نیست تا اینکه یه سال بعد توی خونشون میرم جلوی آینه بعد میبینم رنگ صورتم بفنش شده میگم لابد اشتباه میکنم ولی صورتمم شصتم بازم
۲ ماه پیشلیام
0به هزار تا زحمت داد زدم کمک بعد دیگه ترسیدم به اینه نگاه کنم منتظر شدم تا عمم بیاد نجاتم بده بعدا که تعریف کردم عمم دیده بودش مامان بزرگمم دیده یه زن با لباس مشکی یه شمع تو دستش داره وسط خونه راه میره یه هفته بعدش عمم رفته بود با عجله تو اتاق برق رو روشن نکرد که دیده یه جن چاق ترسناک قد کوتاه با
۲ ماه پیشلیام
0خدایی داستان ترسناک جالبه من دوست دارم یه بار دو سال پیش خونه مامان بزرگم توی بالکن بودم داشتم میرفتم سمت در ورودی که یه دفعه صدای خفیف پای یه نفر رو پشت سرم شنیدم بعد خیلی یواش برگشتم پشت سرم رو نگا کردم دیدم چیزی نی تا اینکه چشمم خورد به اینه و دوتا شاخ مشکی بزرگ و شنل مشکی دید آقا ریدم بخ خودم ب
۲ ماه پیشliam
0قشنگ ریدم به خودم بابا عجب داستانی بود مطمئنی اون بنده خدا الان سلامت روحی داره
۲ ماه پیشliam
0معده ی منم داره اهنگ لری میزنه😂😂
۲ ماه پیشضحی
1این داستانی که تعریف کردی مشخصه واقعی منم برا خیلی از دوستام از این اتفاقا افتاده
۲ ماه پیشزن میراث
1سمت چپی عکس داراس و سمت راستی پویا یا برعکس؟
۲ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
راستی دارا چپی پویا
۲ ماه پیش...
1همه چی اوکی بود تا به اخر داستان رسیدممم😊🤝🏻
۲ ماه پیشطوفان
3من خودم احضار کردم و حین احضار دماغم خون ریزی کرد و بعدش با دوستان اجنه گرام در ارتباطم و میبینمشون بعضی وقتا موهامو میکشن دست و پام و زخم میکنن البته زمانی که عصبیشون کنم یه بار دستم رو جوری روش زدن که خون مردگی روش امد در ضمن بگم که اصلاً ازشون نمی ترسم و در ارامشم جز موقعی که عصبانیشون کنم ☺️جدی
۲ ماه پیشطوفان
3سپهر مادر مواظب این پنسسعلیا باش مامان سپهر یه وقت تنهاشون نذاری ها افرین پسرم مامان قربونت بره افرین سپهرم...☺️😅😂😅😂😂
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Ayda
2خیلی جالب بود مردای گنده انگار بچه ۵ سالن😂😂